|
فلسفه
فلسفه دانشي است كه در
آن از ويژگيهاي موجود مطلق بحث ميشود
فلسفه هم از ذهن بحث
ميكند و هم از خارج از ذهن
موضوع فلسفه عام و
فراگير است برخلاف موضوع هر يك از علوم كه شامل محدوده خاصي است
فلسفه چراها و چگونگي
ها را از عوارض و ظواهر اشياء تا ذات و عمق وجود آنها را مورد بحث قرار ميدهد.
فلسفه از ازل تا ابد و
دنيا و آخرت را مورد جستجو و بحث قرار ميدهد يعني فلسفه داراي قلمرو بسيار گسترده
است در صورتيكه موضوع هر يك از علوم فقط شامل محدوده خاصي از جهان است.
|
قطعاتی از گفته های کسنوفانس را فیلسوف قرن بیستم کارل پوپر
ترجمه کرده است. کانون فلسفه پوپر همین اندیشه است که تمامی شناخت به اصطلاح علمی
ما گمانه زنی است.
پوپر کسنوفانس را نخستین کسی می داند که این اندیشه را بیان کرده است (1)
·
پارمیندس
(400-450 ق – م) ظاهرا شاگرد کسنوفانس بوده است
افلاطون در شرحی ذکر می کند که در جلسه ای پارمیندس سالخورده و زنون میان سال و
سقراط جوان سرگرم بحث فلسفی بوده اند.
پارمیندس می گوید همه چیز حتما همیشه وجود داشته است. او عنوان کرد که همه چیز بی
آغاز و نا آفریده و جاودان و فنا ناپذیر است.
جالب است که دو تن از بزرگترین متفکران قرن بیستم یعنی آینشتاین و پوپر وقتی به بحث
در این مورد نشستند. پوپر در زندگی نامه خود نوشت در آن جلسه کوشیدم او را متقاعد
کنم که این مسئله را جبری نداند. سرانجام بحث به اینجا رسید که جهان ما جهان
چهاربعدی پارمیندسی است که در آن تغییر موهومی است و سر انجام من او را (پارمیندس)
نامیدم. (2)
·
امپدوکلس
(400-450 ق – م) سعی کرد ثابت کند جهان متغییری که با تجربه حسی خودمان درک می کنیم
واقعیت دارد. می گفت ماده نمی تواند از هیچ به وجود آید یا برعکس به هیچ ختم شود.
می گفت هر چیز از چهار عنصر جاویدان(خاک،آب،هوا،آتش) ساخته شده است.
او
سر انجام خود رادر دهانه آتش فشان کوه آتنا انداخت
و جان سپرد.
·
لئوکیپوس
(440 ق – م) عنوان کرد که هر چیز در
این جهان از یک ذره تجزیه ناپذیر (اتم) ساخته شده است. او گفت اتمها آفریده نشده
اند و از بین رفتنی هم نیستند!
·
دموکریتوس
(445 ق – م) او جزء طرفداران عقیده اتمی بود. ولی برای تغییرات طبیعی هیچ هدف و
مقصودی را عنوان نکرد. او برای جهان هستی های جداگانه قائل بود.
·
سوفسطائیان
(430 ق – م) اینها معلمان حرفه ای بودند. هنرهای لازم از جمله فن سخنرانی در
اجتماعات را که سبب شهرت و پیشرفت جوانان می شد به آنها یاد می دادند بطوریکه خارج
از اعتقاداتی که داشتند آن را بکار برند. در نتیجه کلمه سوفسطایی معنایی تحقیر آمیز
پیدا کرد.
اولین این معلمان پروتاگوراس بود
(گرچه تمامی فیلسوفان قبل از سقراط بیشتر به حواشی زندگی انسان و جهان آفرینش
پرداخته بودند و تصور می شود راجع به (طبیعت انسان) فکر نمی کردند. ولی پروتاگوراس
گفت:
(انسان میزان همه چیز است) که خود پایه گذار نوعی تفکر جدید بود.)
در
حقیقت فلاسفه کهن یونان نماینده تفکر غیر دینی بودند و لااقل از این نظر که تفکر می
کردند و انسان ها را به تفکر و اندیشه نمودن تشویق و ترغیب می نمودند حائز اهمیت
هستند.
ادامه دارد
---------------------------------------------------------------------
1-وقتی انسان محدود بخواهد بدون شناخت جهان نامحدود کیفیت آن را بدون استفاده از
وحی ارزیابی کند راهی جز این ندارد که به همه افکار خودش شک داشته باشد و شک مطلق
انسان را به هیچ ساحل نجاتی نمی رساند.
2-این درست خلاف کشفیات علمی تجربی است که بسیاری تغییرات را عینی می داند و بهم
چنین خلاف وحی است که قرآن کریم می فرماید: کل من علیها فان و یبقی وجه ربک
ذوالجلال و الاکرام ( سوره الرحمن آِیه 26و27)
|