این وبسایت متعلق به خسرو نامجوی نیک میباشد. هرگونه برداشتی از آن با ذکر منبع بلامانع است. 

  • خسرو نامجوی نیک

علل انقراض صفیه

دندانه هر قصری پندی دهدت نو نو - پند سر دندانه بشنو ز بن دندان

گوید كه تو از خاكی، ما خاك توایم اكنون - گامی دو سه بر ما نه، اشكی دو سه هم بفشان

فااعتبروا یا اولی الابصار

بررسی تاریخ اگر با دیدگاه اخذ تجربه از زندگی ملتها و اقوام گذشته صورت گیرد میتواند برای آینده چراغهای روشنی باشد كه در دوری از اشتباهات و بهره گیری ارجح از فرصتها و قدر شناسی از نعمتها و امكاناتی كه خداوند متعال در اختیار بندگان خود قرار میدهد و همچنین امكانات مادی و معنوی كه با عنایت الهی و تلاش و كوشش انسانهای والای صاحب اراده قوی حاصل میگردد، بكار بیاید.

یكی از مقاطع تاریخی كه در كشور ما بسیار حائز اهمیت است ، نهضت صفوی و تاریخ حكومت صفویه است اینكه بدانیم مبنای این نهضت چگونه بود ، تحت چه عواملی رشد كرد و به اوج قدرت رسید و به چه عللی ضعیف شد و سقوط كرد و آن پایان اسف انگیز را پیدا كرد كه ضایعات غیر قابل جبرانی برای ملت ما حاصل گشت

صفویه منسوب به شیخ صفی الدین اردبیلی میباشد. او در عصر مغولان در خاندانی كه به تصوف گرایش داشتند بدنیا آمد ، به خدمت شیخ زاهد گیلانی رفت و نزد او مرتبه والائی پیدا كرد. در اردبیل مردم به او ارادت داشتند . ظاهرا از اهل تسنن و شافعی مذهب بوده است او در سال 735 هج. ق در سن 85 سالگی درگذشت

پس از او پسرش شیخ صدرالدین ، و پس از او شیخ علی كه همیشه لباس سیاه میپوشید در راس این طایفه قرار داشت . امیر تیمور گركانی ارادتی به او پیدا كرد و تعدادی از اسرای رومی را به او بخشید ، او هم اسرای مزبور را آزاد كرد و آنان مریدان شیخ شدند و خود را فدائیان نامیدند. گفته اند شیخ علی مذهب شیعه را پذیرفته بود . پس از او پسرش ابراهیم مریدان را هدایت میكرد و پس از او پسرش در سال 851 هج. ق شیخ جنید رهبری مریدان را به دست گرفت

او در اواخر عصر تیموری می زیست. وی نیز مذهب شیعه اثنی عشری داشت و چون مریدان او افزایش پیدا كرده بودند لقب سلطان گرفت . وی با ده هزار سپاهی از مریدانش به شروان حمله برد و در این جنگ شكست خورد و در سال 865 هج. ق كشته شد. پس از او پسرش شیخ حیدر اقدامات پدر را پی گرفت و در تقویت تشیع خاندان صفوی همت گماشت او برای سپاهیان خاص خود كلاه قرمزی را ابداع كرد كه نماد دوازده امام را داشت و لذا لقب قزلباش ( معنای كلاه قرمز) به آنها داده شد. شیخ حیدر پس از دو بار حمله به شروانشاه قره قویونلو سرانجام در سومین بار بعلت كمك امیر آق قویونلو به شروانشاه در 893 هج. ق شكست خورد و بقتل رسید

پس از او پسرش علی جانشین او شد كه گرچه در صدد انتقام خون پدرش برآمد ولی او هم شكست خورد و به زندان افتاد و سرانجام در راه فرار به اردبیل در 899 هج. ق كشته شد. پس از علی ، برادر كوچكش اسماعیل كه نجات پیدا كرده بود جانشین او شد ، او هفت ساله بود كه بوسیله مریدانش در گیلان پناهگاهی پیدا كرد و به فعالیت خود ادامه داد. او در دوازده سالگی در سال 905 هج. ق به اردبیل بازگشت و یك سال بعد با انسجامی كه مریدانش به دست آوردند به امیر شروان حمله كرد و او را شكست داده و بهلاكت رساند. اسماعیل در چهارده سالگی در تبریز در سال 907 هج. ق به سلطنت نشست و خود را شاه اسماعیل صفوی نامید و این نبود مگر نبوغ او و به همت مریدان خاصه اش . او در همان سال آخرین شاه آق قویونلو را نیز شكست داد و در مسجد جمعه تبریز تشكیل دولت شیعی مذهب صفوی را اعلام كرد . وی در خطبه جمعه ضمن ثنای ائمه ی اثنی عشر ( اشهد ان علیا ولی ا...) و ( حی علی خیر العمل ) را به اذان اضافه نمود . بعلاوه تصمیم خود را به رواج فقه امامی به اطلاع همگان رساند

سپس از علمای سوریه و لبنان بخصوص فقیهانی از جبل عامل دعوت كرد به ایران بیایند و مبانی اعتقادی تشیع را تقویت نمایند. او نسبت به اهل تسنن سخت گیریهای بسیاری در تبریز ، اصفهان ، شیراز و یزد نمود

او با قدرتی كه كسب نمود در 914 هج. ق بغداد را فتح كرد ولی پس از مدتی این شهر توسط عثمانیان فتح گردید. قزلباشها نسبت به او غلو میكردند و مطلع طریقه خود را مظهر حق میدانستند. آنها شاه اسماعیل را مرشد كامل میخواندند و خودشان را درویش و صوفی مینامیدند. شاه اسماعیل با هدف شیعه كردن آناتولی چند لشگر كشی به داخل عثمانی انجام داد و سرانجام در یك حمله شدید عثمانی در ناحیه چالدران شكست خورد و پس از این شكست به گوشه ای پناه برد و امور كشور در دست (وكیل) یا نایب السلطنه قرار گرفت. عملكرد شاه اسماعیل در بیرحمی در حملات و غلو نزدیكان در مورد او و سرانجام گوشه گیری و عدول از مبانی دینی و اخلاقی سبب شد كه به تدریج ایمان و اعتقاد اطرافیان و فدائیانش به او كاسته شود و سر انجام شاه اسماعیل پس از 23 سال سلطنت در 38 سالگی در 930 هج. ق در گذشت و در جوار قبر پدرش در اردبیل به خاك سپرده شد

شك نیست كه فداكاری مریدان نسبت به مرشد كامل و پیر طریقت (شاه اسماعیل ) و محور وحدت كه مذهب شیعه و ملیت ایرانی بود در موفقیت صفویه بسیار موثر بود

پس از مرگ شاه اسماعیل پسر یازده ساله اش طهماسب میرزا بجای او نشست ( 931هج. ق) و 53 سال سلطنت كرد. در ابتدای كار امور به دست سران قزلباش می گردید ولی پس از آنكه او به سن رشد رسید كم كم امور به دست خودش افتاد

ولی در حقیقت در این مدت ارادت و اطاعت سران قزلباش و به تبعیت آن مردم نسبت به مرشد كامل كاهش یافت و بجای آن به تشریفات و تزئینات لباسها و كلاهها افزوده گردید . و بین سران قزلباش در تصدی مشاغل بزرگ اختلاف افتاد. بطوریكه یكی از سران ایل ( تكلو) قیام كرد و پس از شكست به دولت عثمانی كه دشمن صفویه بود پناه برد و سلطان سلیمان پادشاه عثمانی را بر علیه ایران تحریك كرد. لذا عثمانی آذربایجان را گرفت و تا زنجان پیش رفت و عده ای از سران قزلباش نیز به سپاه عثمانی پیوستند. شاه طهماسب علما و روحانیون مخالف را از كشور اخراج كرد و علمائی را كه در جبل عامل سوریه اقامت داشتند به كشور دعوت نمود

(شاه طهماسب امور شكائی مردم را به قضات واگذار كرده و چون آنها وضع مالی خوبی نداشتند بساط رشوه و اعمال نفوذ گسترش پیدا كرد(1

پس از مرگ شاه طهماسب چون پسر بزرگش محمد خدابنده قبول سلطنت نكرد ، حیدر میرزا پسر دوم او به سلطنت رسید ولی با توطئه درباریان در حضور مادرش كشته شد و اسماعیل میرزا فرزند سوم شاه طهماسب كه در زمان پدرش نوزده سال در زندان قهقهه محبوس بود بكمك سران قبیله افشار و روملو به نام شاه اسماعیل دوم به سلطنت رسید . او در جوانی در هرات تحت نظر معلمی سنی مذهب پرورش یافته و قصد داشت مذهب تسنن را در ایران رواج دهد. او بسیاری از مدعیان سلطنت و مخالفین خود را كشت

شاه اسماعیل دوم نیز با توطئه ای مسموم شد و برادرش سلطان محمد خدابنده كه در این زمان در شیراز بود و سلطنت را قبول كرد به سلطنت رسید (۹۸۵ هج.ق.)

ضعیف نفس بودن او سبب شد كه مهدعلیا همسر مازندرانی او همه امور را به دست گیرد و لذا مریدانی كه روزی فرمان مرشد كامل را وحی منزل میدانستند كارشان به جائی رسید كه به حرمسرای شاه وارد شده و زن مرشد كامل (شاه) را در مقابل چشمش خفه كردند

پس از مرگ مهدعلیا ، علی قلی خان شاملو بكمك قبایل شاملو و استاجلو از عباس میرزا فرزند سلطان محمد كه در هرات مركز حكومت خراسان زندگی میكرد حمایت كرده او را بنام شاه عباس صفوی به سلطنت رساندند و محمد خدابنده نیز پس از مختصری مقاومت تسلیم آنها شد

مرشد قلی خان شاملو و دیگر زعمای قبیله شاملو پس از كشتار مخالفین و سران قبایل رغیب ، محمد خدابنده و برادرش سلطان میرزا و ابوطالب میرزا برادر عباس میرزا (شاه عباس) را به قلعه الموت فرستادند

پس از سركوبی تمامی مخالفین ، شاه عباس در توطئه ای مرشد قلی خان را از میان برداشت و حاكم مطلق شد ، جوانان را به مسئولیت رساند ، سران قبایل را یا كشت یا از كار بركنار كرد . او مسئله مرید و مراد را خاتمه داد و مرشد كامل بودن را نفی كرد و با قشون كاملی كه از جوانان پدید آورد ، به مدت 41 سال با استبداد سلطنت كرد . او سرانجام پسران خود را نیز كشت یا كور كرد . پایتخت را نیز از قزوین به اصفهان منتقل كرد تا از دسترس عثمانی به دور باشد

شاه عباس به امر تجارت اهمیت فوق العاده قائل بود، و با اطلاعی كه انگلیس از این مسئله به دست آورد برای حفظ منافع خود در هندوستان و منطقه برادران شرلی را به دربار صفویه فرستاد . آنها خیلی زود جای خود را در دربار صفویه و شخص شاه محكم كردند. و شاه عباس بكمك آنان در ساختن توپخانه موفقیت پیدا كرد و عثمانی را در جنگ شكست داد. قبل از شاه عباس ، قشون ایران مركب از 60000 نفر قزلباش بود كه مستقیما تحت امر روسای قبایل خود بودند و شاه دستورات خود را بوسیله روسای آنها ابلاغ میكرد

یعنی قشون در اختیار شاه نبود . ولی شاه عباس قشون جدیدی بنام شاهسون (دوستدار شاه) تشكیل داد و بدین ترتیب كم كم قزلباش تضعیف شد بطوریكه از قزلباش جز نامی باقی نماند.توجه شاه به برادران شرلی به اندازه ای شد كه آنتونی شرلی از طرف شاه به سفارت ایران در انگلیس منصوب شد و در اعتبار نامه او ، وی را برادر خود معرفی كرد

شاه عباس پیروان ادیان مختلف را احترام میگذاشت. نسبت به طبقه عامه بخصوص روستائیان بسیارخلیق و مهربان بود طبقات پایین اجتماع او را دوست داشتند راهزنان را بسختی مجازات میكرد و امنیت برای عامه و روستائیان فراهم آورده بود متخلفین را بیرحمانه مجازات میكرد لذا مالیات اضافه و رشوه گرفته نمیشد . از القاب و عناوین تملق آمیز بیزار بود و در فرمانها خود را بنده آستان ولایت یا كلب آستان علی مینامید

:پیتر دولاواله فرانسوی ) كه در این زمان در اصفهان بوده و به شاه نزدیك بوده مینویسد )

شاه عباس می گفت : پادشاه باید زندگی سربازی داشته باشد . همیشه پیشاپیش سپاه حركت كند. هیچ پادشاهی نباید بطور كامل به وزیران و سرداران و امرای خود متكی باشد ، زیرا اینگونه مردم بیشتر در اندیشه منافع خود و جمع آوری مال و تحصیل قدرت و راحتند و برای پیشرفت كار ولی نعمت خود دلسوزی نمی كنند. شاه عباس 5 پسر داشت ، حسن میرزا و اسماعیل میرزا در كودكی درگذشتند ، صفی میرزا بدستور پادشاه به قتل رسید ، محمد میرزا و امامقلی میرزا را به دستور شاه كور كردند

شاه عباس با پیروان اهل تسنن به خشونت رفتار میكرد ، از جمله وقتی مالیاتها را تخفیف میداد سنی ها از تخفیف مالیات محروم میشدند. شاه عباس در شب 24 جمادی الاول سال 1038 هج. ق در شهر اشرف مازندران در گذشت و پس از او سام میرزا فرزند صفی میرزا بنام شاه صفی جانشین او شد و تا سال 1052 سلطنت كرد . او در مدت 14 سال حكومتش اكثر وزرا و مشاورین دوره شاه عباس را به قتل رساند. پس از فوت شاه صفی ، پسر 9 ساله اش عباس میرزا بنام شاه عباس ثانی در 1052 به سلطنت رسید و اختیار كارها به دست امرا افتاد ، میرزا تقی اعتمادالدوله به نیابت سلطنت رسید ولی بعدها به دستور شاه جوان كشته شد

شاه عباس ثانی در سن 34 سالگی در خسروآباد دامغان پس از 25 سال سلطنت درگذشت. پس از او صفی میرزا پسرش بنام شاه صفی دوم به سلطنت رسید و خود را شاه سلیمان نام نهاد. او هم بسیار بی رحم بود كما اینكه بخاطر تخلف پسرش فرمان قتل او را صادر كرد و بقتل رساند و فرمان قتل پسر دومش را هم صادر كرد ولی با تدبیر وزیرش نجات پیدا كرد. شاه سلیمان در ماه رجب 1105 هج. ق درگذشت

پس از او پسر بزرگش شاه سلطان حسین در سال 1105 به سلطنت رسید و تا سال 1135 سلطنت كرد ، او فردی صلح جو و مهربان و نیك نفس و ظاهر بین بود. دستور داد مراكز فساد بسته شود. او تحت نفوذ مجتهد بزرگ محمد باقر مجلسی بود ، پس از چندی درباریان كه علاقمند به خوش گذرانی بودند با ترفندی شرب شراب را رایج كردند و شاه هم به شرابخواری و رفتار ناپسند دچار شد

او تا حدودی در اجرای عدالت و رفع ظلم از طبقات پائین مصر بود. او معتقد بودكه انسان در كار خود اختیاری ندارد و عقل و تدبیر نقشی در زندگی ندارد و افكاری صوفیانه داشت ، سرانجام با آشكار شدن ضعف دولت صفوی ، گرگین خان والی گرجستان در سال 1114 هج. ق از فرمان شاه سلطان حسین سرپیچی كرد و شاه لشگریانی فرستاد و او را شكست داد و گرگین خان فرار كرد. ولی بعدها از شاه عذرخواهی نمود. لذا پس از مدتی شاه گرگین خان را با قشون كافی به قندهار فرستاد تا از طمع ورزی هندوستان نسبت به قندهار جلوگیری كند

رفتار نامناسب گرگین خان در قندهار سبب شد كه میرویس از روسای بزرگ غلجائی هیئتی را جهت رسیدگی به اصفهان بفرستد. ولی گرگین خان بهر ترتیب بود تشویق كرد كه خود میرویس به اصفهان برود و از آنطرف به شاه اطلاع داد كه میرویس سبب آشوب قندهار است بهتر است در اصفهان بماند. دربار صفوی میرویس را به سفر حج فرستاد و او مخفیانه با علما و روحانیون مكه كه سنی بودند تماس گرفت و از آنها بر علیه گرگین خان و حكام شیعه فتوا گرفت و كشته شده های در این راه را شهید محسوب داشتند. وقتی میرویس به اصفهان برگشت ، شاه او را به قندهار فرستاد . میرویس در قندهار مردم را بر علیه گرگین خان شوراند و یكروز هم او ویارانش را به باغی دعوت كرد و همه آنها را كشت

و پس از متلاشی كردن قشون گرگین خان به پادشاه هندوستان كه سنی مذهب بود متوسل شد. و بدین ترتیب میرویس 7 سال بر قندهار حكومت كرد

میرویس هنگام مرگ وصیت كرد : امور شما را به حق تعالی می سپارم ، همت خود را بلند دارید و جمله با هم متفق باشید و به روافض ! سر فرود میآورید. اهالی عجم از نفاق و شقاق خالی نیستند و دولتشان مشرف به انهدام است. به كثرت و حشمت كاذب ایشان وحشت و دهشت طاری خواهد شد و شما به اتفاق قلب و اتحاد درون در حركت باشید كه متوكلا علی ا... بر آنها غالب و اصفهان را خواهید گرفت . پس از میرویس برادرش عبدا... قصد هماهنگی با اصفهان داشت ولی پسر میرویس بنام محمود از ارسال نامه عبدا... به اصفهان جلوگیری كرد و او را در خواب به قتل رساند و از فتاوای قبلی استفاده كرد و اعلام كرد قصد تسخیر اصفهان را دارد

اقدامات بعدی شاه سلطان حسین برای شكست محمود افغان نتیجه ای در بر نداشت و محمود وارد كرمان شد ، لطفعلی خان كه از بستگان اعتمادالدوله صدراعظم بود با قشونی عازم كرمان شد و محمود شكست خورد و به افغانستان متواری گردید. ولی درباریان نسبت به لطفعلی خان حسد كردند و به شاه كه در سفر تهران بود اطلاع دادند كه اعتمادالدوله به كمك اكراد قصد حمله به شاه را در تهران دارند و به لطفعلی خان هم گفته شد بیاید اصفهان را تسخیر كند

شاه هم بلافاصله دستور داد چشمان اعتمادالدوله را كور نمایند و لطفعلی خان را هم كه در شیراز بود دستگیر و به اصفهان بفرستند. گرچه بیگناهی آنها ثابت شد ولی كار از كار گذشته بود. محمود افغان مجددا سپاهی فراهم كرده كرمان را تسخیر كرده و قصد اصفهان نمود . حاكم حویزه با پنجهزار سرباز مامور جلوگیری از او شد و محمود شكست خورد و اردوگاهش غارت شد. ولی محمود بار دیگر نیروهایی را جمع كرد و با تهییج آنها با خواندن آیاتی از قرآن كریم و عنوان جنگ با كفار به نیروهای صفوی حمله كرد و قزلباش را شكست داد و اموالشان را تاراج برد و مقداری از غنائم را هم به امارت قندهار فرستاد

صاحبان تدبیر در اصفهان به خان حویزه تكلیف كردند نامه ای برای محمود بنویسند و از او بخواهد امارت قندهار را بپذیرد و بازگردد. محمود در پاسخ او نوشت كه یكی از دختران شاه را به ازدواج او درآورند و امارت قندهار را هم به او بدهند . ولی صاحبان تدبیر صلاح ندیدند و در پاسخ او اعلام كردند دختر شیعه را نمیتوان به ازدواج سنی مذهب درآورد. محمود هم عازم اصفهان شد و فرح آباد را تصرف كرد و به جلفا حمله نمود. ارامنه كمی دفاع كردند ولی بعد تسلیم شدند . او هم پنجاه دختر و پسر ارمنی را بین سران خود تقسیم كرد . خان حویزه هم وقتی شرایط را دید نامه ای به محمود نوشت و خود را طرفدار او نامید. اقدامات شاه سلطان حسین به جایی نرسید و محمود شهر اصفهان را محاصره كرد . تقاضای كمك شاه از ایلات مختلف هم حاصلی نداشت و هیچكدام هم كمكی نكردند. قحطی شهر را فرا گرفت و مردم گوشت قاطر و الاغ میخوردند و حتی به گوشت گربه و مردار هم رسید. مردم دسته دسته از گرسنگی می مردند ، خیابانها پر از اجساد مردگان بود . بعضی ها كه آبرویی داشتند با خوردن غذای سگ خود و خانواده شان را نجات می دادند ، شاه با چند نفر از كسان خود در شهرمی گشت و به حال مردم می گریست! و می گفت : جز تسلیم چاره ای نیست . بنای دولت خود را به دست خود خراب كردیم و شكر نعمتهای حق تعالی را بجا نیاوردیم. از نفاق و شقاق و اختلاف اندازی دشمنان ، خود را بیدار نكردیم ، از سوء تدبیر هر چه داشتیم به دشمن سپردیم ، قضای ازل به جهت فعل ناشایسته ما ، تخت ایران را بر ما لایق ندید و سزای ما را داد ، سرانجام شاه چند نفر از معتمدان را نزد محمود فرستاد و ضمن شرایطی حاضر به تسلیم شد. شاه با نزدیكان خود به اردوگاه محمود افغان رفت و او را در آغوش گرفت و دست و دو چشم او را بوسید و پس از مذاكرات مختصری به رجال دولت خود گفت كه تا امروز شاه ایران بودم ولی از امروز تاج و تخت را به تصرف محمود دادم. بعد از این شاه من و شاه شما این است. این بود سرنوشت صفویه.

علل انقراض صفویه:

· دنیا طلبی و علاقمندی مردم به روزمره گی و عدم ژرف نگری به مسائل داخل و خارج كشور

· نفوذ بعضی روحانی نماهای دنیا طلب در امور و كناره گرفتن حق طلبان

· كاهش اراده عمومی مردم جهت فداكاری و ایثار و جانبازی در راه فتح و پیروزی

· سست شدن ایمان و عقیده مریدان مرشد كامل ( ضعف معنوی)

· اعتماد شاه عباس به خارجیان و مستشاران انگلیسی و توصیه های آنان

· اختلاف بین سران قزلباش بر سر كسب قدرت و فراموشی لزوم وحدت و پیروی از مرشد كامل

· قیام شاه عباس بر علیه پدرش و خلع او از سلطنت و حذف قزلباش و بوجود آمدن نیروهای شاهسون

· كشتار شاهزادگان و امرای صفوی به فرمان شاه اسماعیل دوم و شاه صفی و شاه سلیمان

· عیاشی و لذت جوئی شاهان صفوی و غفلت از امور مردم

· هجوم دشمنان و سیاست بازی استعمار

· دخالت زنان حرمسرا در أمور


منابع: دكتر احمد تاج بخش، تاریخ صفویه، انتشارات نوید شیراز، 1372، ص 141

5 عرض
This site was designed with the
.com
website builder. Create your website today.
Start Now